رابطهی علم (معرفت علمی) و دین (معرفت دینی)
در یک تقسیمبندی جامع و مانع، چهار نوع رابطه بین علم و دین به شرح شکل زیر قابل شناسایی هستند:
شکل - انواع روابط بین علم و دین
در ادبیات موضوع، شهید مطهری سه نوع رابطه و گلشنی به نقل از ایان بور چهار نوع رابطه بین علم و دین را مشخص کرده است:
1- تفارق و تباین (Separation) علم و دین
گاهی علم و دین چنان خود را نشان دادهاند که دو نیروی رقیب و مخالف نیستند و هر کدام به مجموعه متفاوتی از نیازهای بشری پاسخ میدهند. بر این اساس، زبان علم و زبان دین به حوزههای مختلفی از عمل مربوط میشود. دین با موضوعات اخلاقی و روحی سر و کار دارد که مستقیماً مورد توجه علم نیست و در مقابل، علم دنبال فهم کمّی جهان مادی است که ربطی به دین ندارد. بر طبق دیدگاه تفکیک قلمروها، نه علم میتواند به تمام سؤالات و نیازهای انسان پاسخ گوید و نه دین، هر یک از این دو تنها به مشکلات و دردهای خاصی میپردازند و ما به واسطهی یکی از این دو از دیگری بی نیاز نمیشویم و هر یک از این دو، رسالت و هدف خاصی دارند که با هدف و رسالت دیگری متفاوت است. مثلاً رسالت علم، تفسیر پدیدارهای تجربی، پیشبینی دربارهی آنها و کنترل آنهاست، در حالی که هدف و رسالت دین، هدایت و سعادت انسان است. این روش از زمان گالیله سابقه دارد. طرح او مقتضای عقبنشینی دین در برابر علم به موازات پیشرفت علم بود؛ زیرا او قلمرو دین را جایی میدانست که دانش بشر به آن راه نیافته باشد (مهدوینژاد 1388). از نظر گلشنی این که علم در يك گوشهي ذهن و دين در گوشهي ديگر آن قرار گیرد، در عمل غیرممکن است و باعث صدمه به فرد میگردد (گلشنی 1385, 51-57).
2- تعارض یا تعاند (Conflict) علم و دین
مراد از تعارض علم و دین، تعارض دو امر خارجی (طبیعت و وحی) نیست؛ زیرا وحی کلام خداست و طبیعت فعل اوست و تعارض میان کلام خدا و فعل او محال است. بلکه مراد از تعارض، تعارض درک انسان از طبیعت (معرفت علمی) و فهم او از دین (معرفت دینی) است. در صورت تعارض میان این دو معرفت، نمیتوان هر دو را صادق دانست، چون دو امر متناقض از یک چیز در یک زمان وجود ندارد. بنابراین منظور از تعارض، ناسازگاری در صدق است، به طوری که صدق یکی موجب کذب دیگری شود. استاد مطهری با بیان دو نوع تعارض ظاهری و واقعی، با انکار تعارض واقعی میان علم و دین، در صورت بروز تعارض ظاهری میان برخی از گزارههای علمی و دینی؛ مانند تعارض نظریهی تکامل با اندیشهی دینی، آن را از طریق تفکیک زبانهای علم و دین قابل رفع میداند (مهدوینژاد 1388).
3- تعامل یا تعاضد (Co-operation) علم و دین
در این مدل، استدلال شده که تعامل میان علم و دین نه تنها مخرب نیست، بلکه میتواند به نفع هر دو باشد. معتقدین به این موضع، بر این باورند که میان علم و دین زمینههای مشترک برای گفتگو هست و آنها میتوانند از تجارب یکدیگر بهرهمند شوند. دین در تعمیق شناخت علمی و فلسفی نقش مهمی دارد و از طرفی علم و فلسفه در تحکیم باورهای دینی سهم بسزایی دارند (مهدوینژاد 1388).
4- تداخل یا همپوشانی علم و دین
اينها معتقدند كه علم و دين هر دو ادعاهاي معرفتشناختي و هستيشناسي دربارهي واقعيات وراي جهان انسانها دارند. اگر بخواهيم يك تعبير سازگار از تمامي تجارب داشته باشيم بايد به دنبال درك جهانبيني وحدتبخش (تجربهي زندگي بصورت يك كل) برويم. علم و دين (و به عبارت دقيقتر علم و الهيات) هر دو در مقام تبيين يك جهان هستند. هدف علم كشف نظم در طبيعت است و ما اين نظم را بصورت قوانين علمي بيان ميكنيم. هدف دين فهميدن غايت و معناي جهان است و اينكه جايگاه ما در آن چيست؟
دين در واقع يك زمينهي متافيزيكي براي علم فراهم ميكند. علم تصويري سازگار و منسجم از جهان فيزيكي به دست ميدهد ولي سوالاتي را نيز مطرح ميسازد كه وراي دسترسي آن قرار دارد؛ تنها پاسخهاي ممكن، پاسخهاي دين هستند. در اين ديدگاه، علم و الهيات دو كوشش بزرگ براي فهم جهان ما و خود ماست و هر يك دورنماي خودش را دارد، اما وجوه اشتراكي دارند و يك وجه اشتراك آنها در اهداف وسيع است. علم كوششي براي فهم نظم جهان و دين تلاشي براي فهم معنا در جهان است. هر دو ارتباط بين اجزاي مختلف جهان را ميجويند؛ لذا اگر موفق شوند بايد در نهايت يكي شوند.
بعضي معتقدند علم و الهيات، تبيينهاي گوناگون با روشها و اهداف مختلف درباره اشياء واحد هستند. كار علم يافتن علل حوادث و كار الهيات ارائهي معناي حوادث است. هيچ يك از اين دو نيازي به ديگري ندارد، اما ما به هر دو نيازمنديم تا فهمي كامل داشته باشيم. مانند معماري كه نقشههاي مختلف از يك ساختمان ترسيم ميكند، يكي فضاي طبقات را نشان ميدهد و ديگري نماي ساختمان را، سومي سيمكشي و لولهكشي و .... بطور خلاصه علم و دين دو وسيله براي فهم جهان هستند و نهايتاً بايد به يكديگر برسند (گلشنی, از علم سکولار تا علم دینی 1385, 7-63).
یک نگاه رایج این است که بین سنت و دین و تجدد یا مدرنیته تضاد و دعوا وجود دارد. در این نگاه، علم دینی معنا نمییابد و جمع اضداد خواهدبود. نگاه دیگر این است که دین با تجدد و مدرنیته درتضاد نیست چرا که هر دو دارای یک پایه مشترک یعنی «عقل» هستند؛ لذا این دو ماهیتاً در تضاد با هم قرار ندارند. پس میتوان رویکرد آشتی میان دین و تجدد را به عنوان یک گزینه درنظر داشت (عیوضی 1393).
خلاصه و نتیجهگیری از روابط بین علم و دین
انواع روابط بین علم و دین عبارتند از:
1- تعارض یا تعاند (ارتباط مخالف): مراد از تعارض علم و دین، تعارض دو امر خارجی (طبیعت و وحی) نیست؛ زیرا وحی کلام خداست و طبیعت فعل اوست و تعارض میان کلام خدا و فعل او محال است. بلکه مراد از تعارض، تعارض درک انسان از طبیعت (معرفت علمی) و فهم او از دین (معرفت دینی) است. شهید مطهری تعارض واقعی بین این دو را انکار، و رفع تعارض ظاهری را با تفکیک زبان علم و زبان دین ممکن میداند.
2- تفارق و تباین (بی ارتباط): این نوع رابطه، راهی برای پرهیز از تعارض میان علم و دین است. هر کدام به مجموعه متفاوتی از نیازهای انسان در حوزه عمل پاسخ میدهد. دین با موضوعات اخلاقی و روحی سر و کار دارد که مستقیماً مورد توجه علم نیست و در مقابل، علم دنبال فهم کمّی جهان مادی است که ربطی به دین ندارد. رسالت علم، تفسیر پدیدارهای تجربی، پیشبینی دربارهی آنها و کنترل آنهاست؛ در حالی که هدف و رسالت دین، هدایت و سعادت انسان است. از نظر گلشنی این که علم در يك گوشهي ذهن و دين در گوشهي ديگر آن قرار گیرد، در عمل غیرممکن است و باعث صدمه به فرد میگردد (گلشنی, از علم سکولار تا علم دینی 1385, 51-57). بعلاوه چون هر دو در نهایت درباره وجود بحث میکنند، عدم ارتباط بین آنها رد میشود؛ هر دو ارتباط بين اجزاي مختلف جهان را ميجويند؛ لذا اگر موفق شوند بايد در نهايت يكي شوند.
3- تعامل یا تعاضد (همکاری): با وجود زمینههای مشترک (پایه مشترک عقل) میان علم و دین زمینههای مشترک برای گفتگو هست و آنها میتوانند از تجارب یکدیگر بهرهمند شوند. دین در تعمیق شناخت علمی و فلسفی نقش مهمی دارد و از طرفی علم و فلسفه در تحکیم باورهای دینی سهم بسزایی دارند (مهدوینژاد 1388). علم نیازمند متافیزیک محیط بر علم است: علم تصويري سازگار و منسجم از جهان فيزيكي به دست ميدهد ولي سوالاتي را نيز مطرح ميسازد كه وراي دسترسي آن قرار دارد؛ تنها پاسخهاي ممكن، پاسخهاي دين هستند (گلشنی, از علم سکولار تا علم دینی 1385, به نقل از ایان بور 51-57).
4- تداخل و همپوشانی، و وحدت: علم و دین هر دو ادعاهای معرفتشناختی و هستیشناسی دربارهی واقعیات ورای جهان انسانها دارند. اگر بخواهیم یك تعبیر سازگار از تمامی تجارب داشته باشیم باید به دنبال درك جهانبینی وحدتبخش (تجربهی زندگی بصورت یك كل) برویم. علم و دین (و به عبارت دقیقتر علم و الهیات) هر دو در مقام تبیین یك جهان هستند. هدف علم كشف نظم در طبیعت است و ما این نظم را بصورت قوانین علمی بیان میكنیم. هدف دین فهمیدن غایت و معنای جهان است و اینكه جایگاه ما در آن چیست. دین در واقع یك زمینهی متافیزیكی برای علم فراهم میكند. هيچ يك از اين دو نيازي به ديگري ندارد، اما ما به هر دو نيازمنديم تا فهمي كامل داشته باشيم (گلشنی, از علم سکولار تا علم دینی 1385, 7-63).
با توجه به مباحث بالا تنها رابطه قابل قبول بین علم و دین از نوع تداخل و/یا وحدت به صورت شکل زیر است.

شکل - انواع روابط بین علم و دین: ممکنات و غیرممکنات
منابع و مراجع
- عیوضی, محمدرحیم. 1393. رابطهی علم و دین. تقریرات درس آیندهاندیشی از دیدگاه اسلام و ادیان، دوره چهارم آیندهپژوهی, قزوین: دانشگاه بینالمللی امام خمینی (ره).
- گلشنی, مهدی. 1385. از علم سکولار تا علم دینی. چاپ سوم، ویراست 2. تهران: پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی.
- مهدوینژاد, محمدحسین. 1388. رابطه علم و دین با تکیه بر دیدگاه شهید مطهری. منبع مقاله: فصلنامه اندیشه صادق، شماره 6. 4 خرداد. دستيابی در دی 13, 1393. http://mortezamotahari.com/fa/articleview.html?ArticleID=78483.